محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

748

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ صفتِ ] پنجم : آن كه بدون بقابق و قراقر باشد ؛ زيرا كه اين ، دليل كثرت ريح در امعاست و كثرت ريح در آن ، دليل ضعف آن است ؛ زيرا كه حرارت ضعيفه هر گاه در مادهء غليظه تصرّف نمايد ، ريح تولّد مىيابد و با رطوبت براز مختلط مىگردد و امعاء به سبب برودتى كه عارض آن گشته ، متكاثف و منقبض مىگردد و آن ريح به حركت در مىآيد و مىجهد از آن موضع به موضعى براى طلب اندفاع و خروج ؛ و لهذا صدايى از آن به هم مىرسد و آن را « بقبقه » و « قراقر » نامند . [ صفتِ ] ششم : آن كه در حجم و كميت ، قريب به مأكول باشد ؛ به جهت آن كه آن چه « 1 » نقصان مىيابد از حجم مأكول به سبب تغذيه - يعنى منجذب شدن صافى آن به كبد براى حصول غذاى بدن از آن - تدارك مىنمايد او را به زيادتى مقدارى در حجم كه به سبب تخلخلى كه لازمهء طبخ است در آن حادث مىگردد ؛ پس بدان سبب ، حجم فضله با وجود نقصان اجزاء لطيفه ، قريب به حجم مأكول مىنمايد . [ صفتِ ] هفتم : آن كه زبد - يعنى كف - نداشته باشد ؛ زيرا كه زبد ، يا به سبب كثرت رياح مختلطه با رطوبات و متشبّك گردانيدن اجزاء آن‌ها و در خُلَل آن‌ها در آمدن است و يا به سبب غليان و به جوش آمدن است به سبب حرارت كه محرّك رياح و رطوبات است و اختلاط آنها با فضول و مشبّك گردانيدن آن را و در خلل آن درآمدن . و هر برازى كه مخالف اين اوصاف مذكوره باشد ، غير طبيعى صحّى است و علامت مرض .

--> ( 1 ) . ب : ( آن چه ) حذف شده .